حكيم ابوالقاسم فردوسى

60

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

به او گفت : فرزندم ، گذشته‌ها را فراموش ، و دلت را به من نرم و مهربان كن . از اين پس همه رضاى تو مىجويم . آن كن كه خواهى . آن گاه تنش را با جامه‌اى كه پهلوانان را سزيد پوشاند و با هم به شهر آمدند . شاه را از كاميابى سام آگاه كردند . نوذر را به تهنيت گويى و خواندن وى فرستاد چو بشنيد پيغام شاه بزرگ * زمين را ببوسيد سام سترگ دوان سوى درگاه بنهاد روى * چنان كش بفرمود ديهيم جوى چون سام به درگاه رسيد منوچهر وى را كنار خويش جاى داد و از ديدن پسرش زال شاديها كرد . آن گاه سام خواب ديدن و رفتنش را به كوه در جستجوى فرزند ، پذيرفته شدن نيايشش را به درگاه يزدان بزرگ ، و آوردن سيمرغ زال را ، به شاه عرضه داشت . باز گشتن زال به زابلستان منوچهر ستاره‌شناسان و اخترگران را احضار كرد تا طالع زال را بنگرند . ستاره‌شناسان هم اندر زمان * از اختر گرفتند پيدا نشان بگفتند با شاه ديهيم دار * كه شادان بزى تا بود روزگار كه او پهلوانى بود نامدار * سرافراز و هشيار و گُرد و سوار منوچهر از اين مژدهء بزرگ شادمان شد . خلعتى شايان از اسبان زرين ستام ، شمشيرهاى زرين نيام ، غلامان زرين كمر ، طبقهايى از زر سرخ و سيم خام و زبرجد و فيروزه ، جامه‌هايى از خز به زال داد ، و فرمانروايى كابل و زابل و هند و چين را تا درياى سند به وى سپرد . چند روز بعد سام و زال روانهء سيستان شدند . بزرگان و ناموران شهر به گرمى از آنان استقبال ، و دينار و درم بر قدمشان نثار كردند . پس از مدتى سام گرانمايگان و بزرگان را نزد خود خواند و گفت